
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386

.:: تابلوي اعلانات و بنردوني ::.
♥ kiss 4 u ♥
zip size= 946 KB download 7 pictuяe
اگه عکس یا پوستر خواستید در همین موضوع یا موضوعات دیگه در قسمت نظرات بگید
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
|
خسته ام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از این همه دروغ ... خسته از این کلمات کودکانه
... از این دلخوشی های بچه گانه ...
خسته از این سردرگمی ... خسته از فراموش کردن بودنم ... فراموش کردن هستی ام ... وجودم ...
خسته از بازیهای بچه گانه ... خسته از کشیدن منحنی به شکل قلب و پرتاب تیری بسوی آن ! خسته از دویدن
... برای رسیدن ... برای رسیدن به هیچ !
خسته از شنیدن نجوای ناله های عاشقانه عاشقی در کنج تنهایی هایش ... خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق ... از اعتیاد چشمانم به اشک ...
خسته از باور دروغی به نام عشق ... خسته از این قمار ... ازقمار دل ... قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده ... بازنده ای بیش نخواهی بود ...
قماری که در پایانش بجای مشتی اسکناس چکشی رد و بدل می شود
که برنده با آن بر دل بازنده می کوبد ... چکشی که فقط خرد می کند ...
و دست به دست منتقل می شود ...
خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل ... خسته از بریده شدن دستم به دست این خرده شیشه های مقدس ... خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه ...
خسته از شنیدن صدای در ... در دل ... که هر از گاه غریبه ای بر آن می کوبد ... خسته ام از نوشتن نام این رهگذران بر دیواره دلم با تیشه عشق ... خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان از این سامان ...
خسته از کاروانسرا شدن دل ... و به زیر سوال رفتن عشق !
خسته ام ... خسته .... خسته ی خسته ... ![]() |
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
در مرگ من نماز وحشت بخوان اگر خود دچار این مراسم اجباری ! که مرگ من پایان جهان است ! عبور پرستو از پهنای تقویم ! سقوط واپسین برگ از پیچک دگم ترین دیوار ... برلبانم گل سرخی بگذار تا طعم بوسه های تو با من باشد ... 
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
من همی خندم برسم روزگار
کاین چه ناهمواری وناراستیست
خنده ی ما را حکایت روشن است
گریه ی بلبل ندانستم زچیست

[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
باشه قبول این بار هم حق تقدم با تو
عبور کن از جسم متلاشیم
نه ؛ من خطر نمی کنم
من از روحت فرار نمی کنم

[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
سحر روشن فردا كو؟ گل صد برگ تمنا كو؟ اشك و لبخند و تماشا كو؟آنهمه قول و غزل ها كو؟

[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
من همون جزيره بودم........
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
جای هیچ شک نیست ٬
کوچه از اندیشه ی باران خالی است!
من هنوز در نقطه ی اغاز خود درجا میزنم
نمی دانم به امید کدامین دست چشم در راهم
در این اشفته بازار نگاه هیچ چشمی روبه روی قصه ام خم نیست
خلوتی باید و شاید فکری!
(لینک عکس ترکید)
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|
[+]
نوشته شده توسط TM در
|
|